تبلیغات
D.O iranian fanclub - Memories part 4
 
D.O iranian fanclub
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط D.Onuts در تاریخ دوشنبه 10 شهریور 1393

 ببخشید بچه ها!این داستان قرار بود تو پست قبلی تموم شه اما از اونجایی که میهن اجازه نمیده بیشتر از این بزارم این فیک یه چند قسمت دیگه مهمونتون!
البته کارش تموم شده تا یکی 2 روز دیگه تو وب میزارمش!
لطفا بازم حمایتمون کنید!

مغازه یشینگ جایی بود که همیشه میتونستن لحظات شادی رو داشته باشن.البته جونگین مطمئن نبود که بعد از امشبم همچین حسی نسبت به اونجا داشته باشه!یشینگ جلوی پیشخوان وایساده بود.

<هییی بالاخره اومدید>یشینگ براشون دست تکون داد.

کیونگسو خندید و قبل از اینکه به سمتش بره دستشو به قفسه کتابا کشید و نگاه گذرایی بهشون انداخت.اون عاشق خوندن بود و همینطور  عاشق کتابفروشی یشینگ بود!کیونگسو یه کتاب از تو قفسه بیرون کشید و صفحه اولشو باز کرد.تمرکزش روی کتاب بود و حواسش به جونگین نبود که زیر پیشخون رفته بود تا یه چیزی رو برداره.هنوز سرش تو کتاب بود که دستای جونگین دور کمرش احساس کرد!

جونگین چونشو روی شونه ی کیونگسو گذاشت<چی میخونی؟>

کیونگسو تلاش کرد که شونشو حرکت بده ولی سنگینی سر جونگین مانع شد!به هر حال جونگین خیلی علاقه ای به کتابها نداشت!پس کیونگسو تصمیم گرفت بی خیال سوالش بشه.

<بیا بریم!>

کیونگسو کتاب تو قفسه گذاشت.چرخید و بوسه کوتاهی روی گونه جونگین زد.جونگین چندبار پلک زد.این واقعا براش غیر منتظره بود!

<شاید دیگه همچین فرصتی پیش نیاد!>کیونگسو در حال که لبخند شیطنت آمیزی روی لبش بود اینو گفت!

اما لبخند جونگین تا حدودی غمگین بود!

یشینگ کیونگسو بغل کرد و چیزی تو گوشش گفت که باعث شد کیونگسو بلند بخنده و سرشو در پاسخ تکون بده!جونگین میخواست که بپرسه اما بیشتر ذهنش درگیر چیزی بود که توجیبش گذاشته بود!باید عالی انجام میشد.بدون هیچ اشتباهی!

<یادت میاد توی اولین قرارمون به من چی گفتی؟>

کیونگسو دستاشو تو جیبش کرد و جونگین خوشحال بود از اینکه هنوز دستکشاش دستشه این طوری نمیتونست عرق دستشو حس کنه!کیونگسو گردنشو کج کرد و خنده کوتاهی کرد<اولین قر ارمون؟من چیزی یادم نمیاد!>

<سعی کن!>

اونا حالا تو راه آپارتمان جونگین بودن!

کیونگسو یکم سرشو خاروند و ابروهاشو تو هم کرد.توی اون حالت واقعا بامزه شده بود جونگین خم شد که ببوسش که یه دفه کیونگسو دستاشو بهم کوبید و یه بشکن کوچیک زد!

<یادم اومد.من بهت گفتم دایناسور!>

جونگین چهرشو تو هم کشید<نه!اون نه>

<اوممممم>

<بیشتر فکر کن.یادت میاد وقتی که تاو سالن سینما نشسته بودیم و من ازت پرسیدم رویات چیه؟>

آپارتمان جونگین درست روبه روشون بود اما هنوز جونگین اونو به سمت دیگه ای میکشید.کیونگسو انقد درگیر فکر کردن بود که متوجه نشد که دارن از یه راه دیگه میرن!

<من بهت گفتم که میخوام یه طراح انیمیشن بشم!>

<نه.اینم نه>

کیونگسو ایستاد چهرشو از درد تو هم کشید.جونگین احساس کرد یه چیزی درونش شکست!شاید قلبش بود!ولی نه اون خیلی وقته شکسته!

کیونگسو دوباره به شونه های جونگین چنگ زد و زیر لب گفت<صبر کن.یه لحظه صبر کن الان خوب میشه>

<دوباره سرت گیج میره؟>

کیونگسو سرشو تکون داد.و بعد چند ثانیه دوباره چهرش به حالت طبیعی دراومد.و پیشونیشو روی شونه ی جونگین گذاشت.

<من واقعا داغونم!>

جونگین سعی میکرد که اشکاش پایین نریزه!دستشو گرفت و به راشون ادامه دادن.کیونگسو متوجه شد که این رهی نیست که به آپارتمان جونگین میره!

<کجا داریم میریم؟>

<یه زمینه که پشت ساختمونه!>

کیونگسو ابروهاشو تو هم کشید<من فکر میکردم اونجا قفله.تو گفتی که میخوان اونجا یه چیزی بسازن!>

<آره آره.اما من یه راه پیدا کردم که بتونیم بریم تو!>

کیونگسو نیم نگاهی به کیونگسو انداخت!حالا اون خیلی شبیه خودش بود!بدون نشونه ای از بیمار و رنگ پریدگی!جونگین ایستاد و پیشونیشو بوسید.و دوباره خون به گونه های کیونگسو هجوم اورد!

در کوچیک قفل بود.اما جونگین به راهش ادامه میداد!تا اینکه به یه سوراخ بزرگ توی فنسا رسیدن!کیونگسو با صدای بلند خندید.

<تو اینو اینجوری کردی؟>

جونگین با افتخار گفت<از سهون خواستم که اینکارو کنه!یالا!بیا بریم تو.>

<خیلی سرده و من نمیدونم که بتونم سرما تحمل کنم...>

جونگین نیشخندی زد و به کولش اشاره کرد.

<من برای هر چیزی آمادم!>

کیونگسو چیزی نگفت.جونگین یه چرغ قوه کوچیک از کیفش بیرون اورد.کیونگسو به خاطر اینکه روی برفا سر نخوره بازوی جونگین محکم گرفته بود.جونگین اونو به سمت فنسا برد ازش خواست اونا رو نگه داره تا نیوفته!و از توی کیفش پتوی کوچیک پشمی شطرنجی بیرون اورد و روی زمین انداخت.

<بیا اینجا!>خنده ی کیونگسو زیباترین چیزی بود که طی امروز شنیده بود.

روی پتو نشستن و به فنسا تکیه دادن.جونگین یه پتوی کوچیک دیگه-کوچیکتر از اولی- بیرون اورد روی پاهاشون انداخت!

<سرده؟>

کیونگسو سرشو تکون داد.<گرمه!>دستشو روی قلبش گذاشت<اینجا گرمه!>

<توی اولین قرارمون گفتی که میخوای طراح انیمیشن بشی>دستشو تو جیبش گذاشت.کیونگسو به چشماش خیره شد.<تو همین طور گفتی که دوست داری کرمای شب تاب اطرافت برقصن!>

کیونگسو یه ضربه کوچیک به سرش زد!<آره من گفتم!>

<این چیز زیادی نیست...من نمی دونستم چیکار کنم...امیدوارم ازش خوشت بیاد>

جونگین شیشه کوچیکی بیرون اورد.چشمای کیونگسو پر اشک شد!

<جونگین>صداش جوری بود که انگار تو همون لحظه میخواد بزنه زیر گریه!

<من...>نه!نباید اون سه کلمه میگفت.و دوباره تلاش کرد<تو خیلی برای من با ارزشی!>چراغ قوه رو خاموش کرد.

در شیشه رو باز کرد و کرم های شب تاب بیرون اومدن!اشکای کیونگسو صورتشو پوشونده بود.کرمای شب تاب اطرافشون به پرواز دراومده بودن و اونجا رو روشن کرده بودن.

<ممنونم!خیلی خیلی ممنونم!>

جونگین کیونگسو به خودش چسبوند و سرشو به گردنش چسبوند.

<وقتی گفتم هرکاری میکنم تا تو بخندی شوخی نمی کردم!>

<تو اونا رو گرفتی؟>کیونگسو به سمت جونگین برگشت و جونگین تا حالا همچین لبخند زیبایی روی صورتش ندیده بود!

<تو واقعا احمقی!>

-دوست دارم-نزدیک بود که از دهنش بیرون بیاد.<میدونم!>

کرم های شب تاب شروع کردن رفتن به اطراف و اونجا دوباره داشت تاریک میشد.اما از نظر جونگین این اصلا مهم نبود چون چشمای کیونگسو میدرخشیدن حتی درخشان تر از کرم های شب تاب!

جونگین به آسمون اشاره کرد<نگاه کن.ببین چجوری ستاره ها براتو میدرخشن!>

<تو عاشق یکی دیگه میشی>

حسی که اون لحظه جونگین داشت مثل این بود که یکی محکم با مشت به صورتش کوبیده!
<من فک کنم انقد درگیر تو هستم که وقتی برای عاشق کسی دیگه شدن نداشتم!>

کیونگسو یکم عصبی شده بود.بیشتر از جونگین نسبت به خودش این حسو داشت!

<من فقط یه قسمت از زندگی تو بودم>

جونگین نمی خواست درمورد این چیزا صحبت کنن!اونم وقتی که هنوز باهمن.اون میخواست تمام غم ها رو بزاره واسه بعد.وقتی که آمادگی روبه رو شدن باهاش داشت.اما فکر میکرد که هیچ وقت نتونه با این غم بزرگ روبه رو بشه!





نوع مطلب : kaisoo، fanfiction، Trans، 
برچسب ها : kaisoo، memories، fanfiction، trans،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 22 فروردین 1396 08:23 ب.ظ
A fascinating discussion is worth comment. I do think that you
should publish more about this subject matter, it might not be a
taboo subject but usually people don't speak about these subjects.
To the next! Many thanks!!
دوشنبه 10 شهریور 1393 12:21 ب.ظ
اخههههههههه الهی بگردم کیونگسومو به کای میگه عاشقه یکی دیگه بشه که اگه براش اتفاقی افتاد کای یکی دیگه رو داشته باشه...
وای خیلی رمانتیک بود این قسمت...
D.Onuts
دوشنبه 10 شهریور 1393 11:04 ق.ظ
چه رمانتیک پیش رفت ولی اخرشو زدن خراب کردن
اخه چرا دی اوی منمن نمیخوام
من که میدونم ارزوی کیونگسو این بود که کای عاشق یکی دیگه شهاخرشم میره عاشقه یکی دیگه میشه و دی او رو فراموش میکنه
اخه چرا انقد غمگین
D.Onuts [گریه]
دوشنبه 10 شهریور 1393 02:40 ق.ظ
دیگه من نمى تونم تحمل كنم من مرگ
خیلى خوبه من واقعا نمى تونم خودم رو كنترل كنم
خیلى احساساتى شدممممم
خیلى خوبهههه
مرسىىىىىىىىىىى
D.Onuts ههییییییی....
منم کلی گریه کردم!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام اسم من هانیه ست و 19 سالمه!و شدیدا EXO L هستم.
همه اعضای اکسو دوست دارم ولی D.O یه چیز دیگه ست!
امیدوارم لحظات خوبی رو اینجا داشته باشید.

مدیر وبلاگ : D.Onuts
نظرسنجی
کدوم زوج دی او دوست دارید؟!








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

♡EXOLOVES♡