تبلیغات
D.O iranian fanclub - Memories
 
D.O iranian fanclub
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط D.Onuts در تاریخ چهارشنبه 5 شهریور 1393

اینم از اولین فن فیکشن!
بفرمایید ادامه...

این فیک قرار بود وان شات باشه!
ببخشید که کمه امشب نتونستم بیشتر بزارم!
قسمت بعدی مطمئنا خیلی بیشتر!سعی میکنم تو قسمت بعدی تمومش کنم!
لطفا نظر فراموش نشه!

زمان!!مردم همیشه دنبال زمان بیشترن!

یک مرد در حال مرگ برای چند دقیقه بیشتر التماس میکنه!حداقل تا زمانی که بتونه پسرشو برای آخرین بار ببینه!یه دانش آموز دعا میکنه که کاش زمان بیشتری داشت تا برای امتحاند فرداش بیشتر درس میخوند.یه پسر کوچیک بستنی تو دستش گرفته و اونو لیس میزنه در حال که دست دیگش تو دست مادرشه و دعا میکنه کاش زمان بیشتری میتونست تو شهربازی بمونه قبل از اینکه مجبور باشه به مدرسه بر گرده!یه دانش آموز دیگه با دهن کجی و غرولند رو ساعت میزنه که داره ساعت 7 صبح نشون میده و آرزو میکنه کاش میتونست 10 دیقه بیشتر بخوابه!زمان بیشتر...

دونه های برف آروم پایین میریزن!جونگین مسیر یکی از دونه های برف دنبال میکنه و به این فکر میکنه که این یه اتفاق یا سرنوشت وقتی که اون دونه برف درست روی سر یه پسر با موهای مشکی فرود میاد!کیونگسو چشماش جمع میکنه وقتی که جونگین دونه برف رها میکنه و به اون خیره میشه!

<سلام>جونگین با نهایت اشتاق سلام میکنه!کیونگسو به سمتش میره و اونو محکم بغل میکنه!

<دلم برات تنگ شده بود>کیونگسو احساساتشو به سادگی بیان میکنه!

اونا از هم جدا میشن جو نگین بازوی کیونگسو میگیره!کیونگسو یه کت سفید بزرگ پوشیده که باعث میشه مثل فرشته ها به نظر بیاد اما جونگین میتونه حس کنه که اون چقد لاغره!اون دستش دور کمر کیونگسو میزاره و شروع به حرکت میکنن!

<سردت نیست؟!>کیونگسو سرشو تکون میده و چشماش هنوز همون درخشندگی همیشگی رو دارن!گاهی اونا انقد درخشان میشن که باعث میشه جونگین نتونه چیزی رو ببینه!نگاه کردن به چشمای درخشان کیونگسو مثل اینه که مستقیم به خورشید خیره شده باشه!اما این باعث نمیشه که جونگین از نگاه کردن به اونا دست برداره!

<من یه چیزی برات دارم>کیونگسو زیر لب زمزمه میکنه و کوله پشتیشو پایین میاره!جونگین با هیجان زیاد بهش نگاه میکنه حسی که برای خودشم عجیبه!احساس میکنه یه چیزی درونش اتفاق میافته وقتی که آستین کیونگسو کنار میره و مچ دست استخوانی اونو میبینه!جونگین حس میکنه با به هم رسوندن انگشت شستش و انگشت وسطش میتونه اونو کاملا تو دستش بگیره!

کیونگسو یه شال گردن توسی بیرون میاره.یه شال گردن درست شبیه همونی که کیونگسو دور گردنش پیچیده!جونگین شال گردن میگیره اونو تو دستش لمس میکنه!

<خودم درستش کردم>کیونگسو اینو در حالی میگه که لپاش به رنگ صورتی کمرنگی دراومده.<من فکر نمیکردم درست کردنش انقد طول بکشه.اما امیدوارم که اندازت باشه.امیدوارم این شال گردن زیاد بپوشی>

جونگین اونو جلوی بینیش میگیره بو میکشه!اون درست بوی کیونگسو میده!

<دوسش دارم>آروم نجوا میکنه<من واقعا اینو خیلی دوست دارم> و شال گردن خودشو باز میکنه و اونو تو کیفش میزاره!کیونگسو بهش کمک میکنه تا شال گردن جدیدشو دور گردنش بپیچه در حال که جونگین نمیوتونه از نگاه کردن به مژه های بلند و زیبای اون چشم برداره!اون میتونه دونه های مژشو زیر نور ملایم آفتابی که میتابه ببینه!این واقعا زیبا!کیونگسو خیلی زیباست!

لبخند کیونگسو هنوز با خجالته و این باعث میشه که جونگین گرمایی درونش حس کنه!اونا چند ماهه که با همن اما اون هنوزم همون تاثیر روی کیونگسو داره!

<امروز قراره چیکار کنیم؟>

جونگین دستکششو در میاره سراغ دستکش کیونگسو میره قبل از اینکه به این فکر کنه که ممکنه باعث بشه کیونگسو سردش بشه!اما کیونگسو سرشو به علامت منفی تکون میده و دستکششو درمیاره و دست جونگین میگیره و انگشتاشونو تو هم گره میدن.گرما دستاشون که تو هم گره خورده باعث میشه خیلی احساس سرما نکنن!

<من دوست دارم دستتو این طوری بگیرم>کیونگسو قبل از اینکه جونگین به کارش اعتراض کنه میگه و دستشو فشار میده!

شروع میکنن در امتداد خیابون قدم زدن!تقریبا نزدیکای ظهره و آدما زیادی تو خیابون نیستن.بیشتر اونا یا مدرسن یا سرکار و خیابونا خوشبختانه ساکت و خلوتن!خیلی بد میشد اگه خیابونا شلوغ بودن!کیونگسو به آرامش نیاز داره!و همین طور جونگین!

<من میخوام که امروز خیلی عادی بگذرونیم>جونگین اینو گفت و کیونگسو نزدیک تر کشید<دیشب داشتم به این فکر میکردم که اگه ازدواج کرده بودیم چطور روزامونو میگذروندیم>

کیونگسو خندید ولی خندش به نظر جونگین تا حدودی غمناک بود<این رویای بزرگیه>کیونگسو زیر لب گفت و این حرفش ضربه بزرگی به قلبش زد.جونگین سعی کرد که لبخند بزنه!

<اشکالی نداره اگه آدم رویای بزرگی داشته باشه.درسته؟>

<اهمممم>کیونگسو سرشو متفکرانه به علامت موافقت تکون داد<خب اگه ازدواج میکردم چطور روزامونو میگذروندیم؟>

<هر روز صبح از خونه بیرون میومدیم و با هم میرفتیم کافی شاپ.درست مثل الان>جونگین بعد از گفتن این حرف گرمای زیادی درونش احساس میکرد!با اینکه اونا فقط حرف و خیال بودن!اونا بالا خره به کافی شاپ مورد علاقشون رسیدن!یه جای کوچیک و آروم که قهوه های خوبی هم داشت!

<بزار حدس بزنم>کیونگسو با اشتاق ادامه داد<تو اسپرسو سفارش میدی و من بینیمو جمع میکنم وقتی تو داری قهوتو میخوری!چون من هیچ وقت قهوه رو دست نداشتم!>

درحالی که هنوز دست همو گرفته بودن پشت یه میز نشستن.چندتا مشتری دیگه هم رو میزهای کناری نشسته بودن!جونگین هنوز دست کیونگسو محکم تو دستش گرفته بود.این طور نبود که اون زمان زیادی برای گرفتن دستای کیونگسو داشته باشه ولی این طور به نظر میومد که امروز زمان زیادی داره و اون اصلا نمیخواست این فرصت از دست بده!حتی برای یک ثانیه.

پیشخدمت جلو اومد و به جونگین لبخند زد.<خوشحالم که میبینمت>و به کیونگسو نگاه کرد<این همون کیونگسو که دربارش برام گفتی؟>

گونه های کیونگسو دوباره یه هاله صورتی پوشند و جونگین با اینکه احساس خجالت میکرد خندید و سرشو تکون داد و دست کیونگسو فشار داد.

<آره,اون حتی از اون چیزیم که فکر میکردی زیباتره درسته؟ >

چانیول به کیونگسو خیره شد و چهرشو کاملا موشکافی کرد و گفت<آره اون خیلی زیباست>

گونه های صورتی کیونگسو حالا قرمز شده بودن!

<همون همیشگی لطفا>جونگین با خنده گفت و چانیول با لبخند رفت تا سفارششونو آماده کنه.جونگین دست دیگشو روی دست کیونگسو گذاشت<چه حسی داری؟>

<عالی!>

 





نوع مطلب : kaisoo، fanfiction، Trans، 
برچسب ها : fanfiction، kaisoo، trans،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 22 فروردین 1396 11:23 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles. I'll bookmark your
weblog and check again here regularly. I am quite certain I will learn plenty
of new stuff right here! Good luck for the next!
دوشنبه 10 شهریور 1393 02:35 ق.ظ
واى خیلى خوب بود دوستش دارم زیاددددددد
واقعا زمان باارزشه
من عاشق كایسوم برم قسمت بعد خخخخ
مرسىىىىى
شنبه 8 شهریور 1393 05:08 ب.ظ
واییییییییییییییییییییییی
خیلی خوب بود ممنوننننننننننننننننننننننن
عالی بود
ای كاش بیشتر بود هققققققققققققققققق
ممنو
D.Onuts تا فردا حتما حتما تمومش میکنم قول قول!
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:17 ق.ظ
عااااااااالییییییی بود ...مرده ی ایت توصیفاتتم ...وقتی صورت کیونگسو رو توصیف میکردی
عاشق زوج کایسوام ..این دوتا عاالین.... فقط وسط داستان شخصیت دختر هم بیاری خوبه...اقااا این کای میدونی که بهش میگن شکشی گروه ..منحرف یه خرده پسرماین شخصیت منحرفانه کای هم تو داستان نشون بده ...خیلی باحال میشه... تنکیو
D.Onuts
منم همینطور!اصن کایسو عشقه!
چشم گلم ایشالا از داستان بعدی!
پنجشنبه 6 شهریور 1393 03:08 ق.ظ
خوب بود ولی منم با مهلا جون موافقم اگه بعدا عاشق هم میشدن بهتر بود بعدم یه لطفی بکنو فیک های طولانی و هیجانی بذار البته اینم که گذاشتی خوبه مرسییییییییییییییییییییی عزیزم خسته نباشی
D.Onuts چشم گلم.ممنون از نظرت
چهارشنبه 5 شهریور 1393 01:20 ب.ظ
سلام اونی جون...
خیلی خوب بود
میگم فقط نمیشه کایسو نباشه؟؟؟
من خودم طرفدار کایسوام ولی اگه طرف مقابل دختر بود بهتر بود
ولی بازم عالی بود مرسی
D.Onuts lمرسی گلم
پس چی باشه؟!
چشم اونجوریم میزارم!
چهارشنبه 5 شهریور 1393 11:44 ق.ظ
هعییییی راست میگه زمان خیلی باارزشهمن همیشه بعد امتحان هی حسرت میخورم که چرا بیشتر نخوندم
اخ جونننننن کایسوعه
ولی چرا اونا که از همون اول عاشق همن؟!اگه بعدا عاشق هم میشدن حالش بیشتر بود
ولی همینم بنظر خیلی باحال میادزوده زود بقیشو بذار لطفا
D.Onuts منم همین طور
میخواستم یکی دیگه بزارم ولی خب فعلا وقت ندارم اونو بزارم!
خاطرات که تموم شد اونومیزارم.
امیدوارم خوشتون بیادچشششششمم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام اسم من هانیه ست و 19 سالمه!و شدیدا EXO L هستم.
همه اعضای اکسو دوست دارم ولی D.O یه چیز دیگه ست!
امیدوارم لحظات خوبی رو اینجا داشته باشید.

مدیر وبلاگ : D.Onuts
نظرسنجی
کدوم زوج دی او دوست دارید؟!








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

♡EXOLOVES♡